تبليغاتX
ایران؛هنرسرای جاویدان
فرهنگ و هنر ایران زمین
هنر بداهه نوازي لطفي،موسيقي جدي يا درد و دريغ بي پايان ما 
محمدرضا لطفي،در گستره ي موسيقي ملي ايران نامي است كه هيچ توضيح

و تفصيلي نمي خواهد چه او همان حكايت آفتاب آمد دليل آفتاب است!كافي است به كارنامه موسيقايي

و اصولا هنري وي نگه گوشه اي بيندازيم تا چاوش هاي بي مانند او را در ارايه آثار ناب موسيقي ايران

دريابيم يا به كتاب هاي سال شيدا (كه با همه نقدي كه بر آن ها وارد مي شود حركتي جدي و درخور توجه

در زمينه ي موسيقي نويسي ايران است )در رسيم.

لطفي؛-زماني روح خروشيده ي فرهنگ موسيقايي اين سرزمين به شمار مي آمد كه با تمام توش و

توان خويش در اين مسير گام بر مي داشت و متعهدانه و مسووليت پذير (به معناي واقعي كلمه)جنبش

نوين و جدي موسيقي ايران را برگرفته از سنت و فرهنگ پيشينيان و بزرگان قديم اين هنر راه انداخته بود

و رهبري مي نمود!

تعلقات سياسي لطفي اگر چه بر همگان روشن و آشكار بود اما اين تاثير گذاري كاملاً مثبت و

 اميدواركننده بود در خلق آفرينه هاي هنري و موسيقايي او  و گروه هاي شيدا و عارف!

 يك مهاجرت اغوا كننده:

پس از آن كه لطفي بنا به دلايلي جلاي وطن نمود و بيش از دو دهه در كشورهايي چون آمريكا

و سوييس روزگار پيش مي راند و در حالي كه در راستاي شناساندن موسيقي ايران به جهانيان سعي و

كوشش خود به كار گرفته  بنا گاه گويي به خواب و خيالي رفته باشد دچار مكاشفه ي عرفاني !!!

درمسير و معناي موسيقي ايران مي گردد و به قول خودشان به عمق روحاني ساز و آواز پي مي برند

(و اي كاش پي نمي بردند)و پس از سال ها كه به ايران باز مي گردند كنسرتي را به مدت سه شب

در تاريخ هاي۱۴-۱۵-۱۶ تيرماه در فضاي سرباز كاخ نياوران به اجرا مي گذراند كه مورد نقد و انتقاد شديد

اهالي راستين و بي تعصب موسيقي و فرهنگ (هم از نظر فني و اجرايي و هم از نظر مسايل ديگر چون

قيمت هنگفت بليط ها و بازار مكاره ي موسسه ي شيدا در محوطه ي كاخ و عدم پيش بيني صندلي

بهتر و در خور شان و شخصيت حضار و ...)قرار مي گيرد.از پوشش استاد لطفي گرفته تا

شعرخواني ايشان و فال و تفال حافظ و صداي ساز استاد كه هيچ گونه شباهتي با ساز لطفي

نداشته و كمانچه ي لطفي كه هيچ ضرورتي در آن اجرا نداشته و دف كه ديگر...

به هر روي بازگشت استاد محمدرضا لطفي به ايران و قرار كنسرت ايشان ما را با همه ي

آرمان ها و آرزوها به خشنودي و خوشحالي بي حسابي پيوند زد كه متاسفانه به درد و دريغ

فراواني گره خورد و اما حيف و صد حيف و هزاران افسوس كه لطفي به لطف ساز خود ما را

چون همار نساخت...

  

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 | موضوع:
موسيقي و اعلام حرام آن توسط قاضي شارع 
به راستي كه زيست و زندگي در فضايي به شدت نامحرم و دم و بازدم در هوايي آلوده و

ناپاك،بسان همزيستي به ناگزيري است با بختك هاي انسان  ستيزي كه آسمان را بهانه

و دستاويزي مناسب دانسته تا از رهگذار سير به ملكوت ،بشر را و زندگاني زميني او را به

نابودي كشاند...

از همين رهگذر به تازگي يكي از بختك هاي دولت عدالت محور و عدالت گستر!!!به بيان نظريات

والا و انديشمندانه ي خود پرداخته است كه جز توهين و تحقير به فرهنگ (موسيقايي)توده ي مردم يك

جغرافيا هيچ نام ديگري بر او نمي توان گذاشت.

از بد حادثه اما اين كارشناس پر افاده و افاضه، مسووليت نهادي را بر عهده دارد كه ثقل فرهنگ گستري

است به باور نگارنده...

رياست صداوسيما!!!رييسي كه با جسارت خيالي و شجاعت وهم گونه ي خود پخش موسيقي محلي

بوشهر را به همراهي ساز ني انبان و البته آرا فقها حرام تشخيص داده و به قول خودش از آن جايي كه

حجت بر او تمام شده پخش صداي اين ساز ديرساله را قدغن اعلام نموده است!!!

حكايت اما از هر جهت مضحك و خنده آور است چه از سويي اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي(اسلامي

را با تاكيد بخوانيد!)همايش موسيقي پژوهي بوشهر را در بوق و كرنا مي كند و از بامداد تا شامگاه

يكسره ني انبان نوازان را به نواختن دعوت مي كند و از آن جماعت تجليل ها به عمل مي آورد و

موسيقي بوشهر را مقامي آسماني مي بخشد و از سويي آن جناب مستطاب صداي ني انبان را

حرام دانسته و ....

حال آن چه مرا به نوشتن اين خطوط واداشته اين است كه اين آقاي مدعي العموم هنوز هم از

پي پهناي ميز رياست و درازاي عمر كياست به روش هاي منسوخ شده ي سال هاي ۶۰ روي آورده

و از آن نمد پوسيده به فكر برساختن كلاهي گشاد افتاده است...و هر چند كه تملق و ريا نه سال

مي شناسد و نه روش .اما دست كم با گلاويز شدن به اين قبيل  مسايل نزد زعماي آن قوم حات

رنگ باخته است و الخ.

به هرروي قصد پرداختن به قضيه خسته كننده موسيقي از ديدگاه اسلام را ندارم و همين بسنده كنم

كه رييس سازمان صداوسيما به هيچ وجه حق آن را نداشته تا با برخورد جزمي و قشري گرايانه خود با

فرهنگ و هنر يك قوم درافتد و بنا به تشخيص نادرست خود آم را تخطئه نمايد.

آقاي رييس اين ساز ديرساله در بزرگترين فستيوالهاي موسيقايي و فرهنگي جهان به سعي و كوشش

نوازندگانش به مقامي فرامرزي دررسيده است و بزرگترين موسيقي دان هاي دنيا نيز از اين ساز بهره ها

مي جويند.جهت اطلاع آن مقام داناي كل عرض نمايم كه ريتم و ملودي دو عنصر اصلي و تشكيل دهنده

موسيقي به شمار مي روند.آميخته شدن اين دو ،سبب آفرينش يك اثر يا قطعه موسيقايي مي شود.

حال اين قطعه مي تواند ريتمي تند يا كند داشته باشد .ملودي نيز مي تواند حالت هاي گوناگوني را در

شنونده خود ايجاد نمايد.غمگين نمايد يا شاد سازد.تحرك بخشد يا درون گرا نمايد و ....

اين ساده ترين صورت ممكن از تعاريف رايج مريوط  به حوزه ي موسيقي است.

بارخدايا به آنان كه كوس بندگي تو را مي نوازند ،نوازندگي ياد ده!

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 | موضوع:
کنسرت های استاد شجریان و یک نکته از این اجرا...! 
استاد محمدرضا شجریان سال ۸۶ را با تور استرالیا آغاز نمود و کلاس های آموزشی خود را نیز در

میان مشتاقان آواز و  دوستداران موسیقی ردیف دستگاهی ایران برپا داشت.در همین راستا و در تداوم

کنسرت های ایشان(به همراه هنرمندانی چون مجید درخشانی-سعید فرج پوری-محمد فیروزی و همایون)

انگلیس مقصد بعدی است و شهر لندن میزبان این گروه.حال فارغ از چند و چون این اجراها و تکرار این حکایت که

اسقبال بی نظیری از کنسرت استاد صورت گرفته و و و ....الخ باید نکته ای را باز مرور کرد و با خود واگویه کنیم

که چرا و واقعاْ چرا آن کو در این سرزمین هزار جور  جوروجفا به جان خریده  ودر این دیر بلاخیز روزگار سپری

می کند و شیفته ی  بی چون و چرای هنر استاد شجریان گشته و در هوای دیدار این بزرگمرد موسیقی ایران

گام می زند نباید اجرای زنده ی وی را با تمام وجود حس کند  و از هوای وصل دمی تازه گرداند؟!

به راستی کدامین اسباب و ابزار فراهم اگر شود ٬ما به اندازه ی درنگی کوتاه از مهاجرین و آن سوی آب ها

به زندگی مشغول٬ موفق به حضور در این کنسرت ها خواهیم شد و بدن واسطه ی دستگاهی خواهیم توانست

دستگاهی زنده را از استاد و یارانش نیوش کنیم!؟

و به راستی مگر کدام اراده ی ناحق از حضور شجریان در بین مردمان سرزمینش سر باز می زند و آن بهتر

می داند تا شجرایان همچنان و همیشه رهسپار آن سوی تر ها باشد؟!

پرواضح و آشکارتر از آفتاب اما این است که استاد آواز ایران از جان شیرین تر می داند که در بین مردم آبادی اش

تحریری در اوج زند و در گوشه های داد و بیداد همواره با آن ها همگام باشد!

 

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 | موضوع:
کنسرت های استاد شجریان و یک نکته از این اجرا...! 
استاد محمدرضا شجریان سال ۸۶ را با تور استرالیا آغاز نمود و کلاس های آموزشی خود را نیز در

میان مشتاقان آواز و  دوستداران موسیقی ردیف دستگاهی ایران برپا داشت.در همین راستا و در تداوم

کنسرت های ایشان(به همراه هنرمندانی چون مجید درخشانی-سعید فرج پوری-محمد فیروزی و همایون)

انگلیس مقصد بعدی است و شهر لندن میزبان این گروه.حال فارغ از چند و چون این اجراها و تکرار این حکایت که

اسقبال بی نظیری از کنسرت استاد صورت گرفته و و و ....الخ باید نکته ای را باز مرور کرد و با خود واگویه کنیم

که چرا و واقعاْ چرا آن کو در این سرزمین هزار جور  جوروجفا به جان خریده  ودر این دیر بلاخیز روزگار سپری

می کند و شیفته ی  بی چون و چرای هنر استاد شجریان گشته و در هوای دیدار این بزرگمرد موسیقی ایران

گام می زند نباید اجرای زنده ی وی را با تمام وجود حس کند  و از هوای وصل دمی تازه گرداند؟!

به راستی کدامین اسباب و ابزار فراهم اگر شود ٬ما به اندازه ی درنگی کوتاه از مهاجرین و آن سوی آب ها

به زندگی مشغول٬ موفق به حضور در این کنسرت ها خواهیم شد و بدن واسطه ی دستگاهی خواهیم توانست

دستگاهی زنده را از استاد و یارانش نیوش کنیم!؟

و به راستی مگر کدام اراده ی ناحق از حضور شجریان در بین مردمان سرزمینش سر باز می زند و آن بهتر

می داند تا شجرایان همچنان و همیشه رهسپار آن سوی تر ها باشد؟!

پرواضح و آشکارتر از آفتاب اما این است که استاد آواز ایران از جان شیرین تر می داند که در بین مردم آبادی اش

تحریری در اوج زند و در گوشه های داد و بیداد همواره با آن ها همگام باشد!

 

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 | موضوع:
بگذار این وطن دوباره وطن شود... 
گویا جاودان سرای هنر و فرهنگ ما/ایران زمین کهن را سر آن نیست تا

تا به بلندای البرز لبخنده ای زند و امواج خروشان دریای پارس را معنایی

درخور و شایسته بیابد!

گویا مدام از حوصله خارج است/گویه و گفتار جنگل های انبوه و حس غریب

رازقی ها و زنبق های رنگ رخ باخته...

گویا تو باید به عذاب عظما دچار شوی تا رهسپار فردوس شوی

و از این گذار به فردوسی نگه گوشه ای حتا نیندازی تا آخر آخرت به نام خود

زده باشی.

گویا این وطن را سر آن نیست تا به شکرانه ی شکرافشانی مردمان

نگون بخت خود دلی به دریا زند و یک برای همیشه تکلیف همو را که

در این جغرافیا پای می نهد از سر اتفاق/مشخص کند و با بام های دو هوا

عمری را تلف نسازد.

مردمانی که حال و هوای هنرمندان و هنرپویان زیستن گاه خود را جهانی دیگر

می جویند و زخمه ی علیزاده و فریاد شجریان را/آفرینه های کیارستمی را /

و هزار هزارستان دیگر را استغاثه می نمایند و ...الخ دیگر چه سود و چه فایده

از...!؟

 و گویا سرزمین نیایی ما را سر بریده اند و  تا سر هیچ نداشته باشد در خشکسال

خرد و خیال...

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 | موضوع:
مفهوم بي دريغ عدالت 
درود.

گويا بايد فرا رسيدن بهار و آمدن سال نو را خجسته باد بگويم و شادباش ها جاري نمايم.

مساله اما اين است:بهار آمد و گل و نسرين نياورد/نسيمي بوي فروردين نياورد...!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------

به هر روي دل و دغدغه ي زنده گي و بودن ما ايجاب مي كند تا ترانه اي بخوانيم و گاهگه دستي هم بيافشانيم و زخمه اي زنيم به ساز  ِ سراي خويش...سرايي كه تنگ ميدان است با همه ي فراخناكي خود.مردماني كه سخت شيفته ي عدلند و عيار اين شيفتگي را هيچ زمان نيافتند و هم از اين روي آفتاب را بي آن كه بدانند،مي خوانند و يكسره از پي حقي مسلم هوار مي كشند.

مفهوم بي دريغ عدالت؛...آي آي.

((بتاب بر من اي آفتاب /كه تاب اين همه ام نيست

ببار بر من اي ابر /كه بردباري ويرانم كرده است...))جاودان ياد محمد مختاري

 

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 | موضوع:
این که کجا بوده ام؟!... 

درود بیکران و سپاس فراوان

آری خود نیک می دانم که به روز شدن و جدی انگاشتن این محیط رایانه ای شرط اول

قدم نگاشتن در وبلاگ است.که البته بنده مشروط به این شرط نبوده ام.به هر روی انسان

گاهگه در ناکجاآبادهای زندگی غوطه می خورد و بی اختیار تن به جبری می دهد که هیچ خوشایند

نیست!

و اما این که کجا بوده و به چه مشغول شاید حکایت تازه ای در بر نداشته باشد/ اما دنیایی تجربه در

خود نهفته کرده بود از کژانگاری ها و سیه اندیشی مردمانی که خود را از خورشید هم نورانی تر

می پندارند و ما باید این با این گونه گاوگندچاله دهنان /گوی و مگوی داشته باشیم.

باری گویا همیشه باید از ابتذالی به ابتذال دیگری روانه شویم و از این پهلو به پهلویی دگر بغلطیم.

عهدی با خود بسته ام که روزانه اگر نه/ولی هفته ها بیایم و کلامی را واگویه کنم.

به امید پیروزی و بهروزی شما در گستره ی هستی...

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385 | موضوع:
نه،وارطان سخن نگفت!  
فزاینده غربتی سخت ریشه گسترانیده هوای سرزمینم را می بلعد.

باری به عذاب روزها و شبانی گرفتار آمده ایم که خود ساخته ایم یا غیر نمی دانیم.!؟

به واقع سخت است و بس دشوار روزگارانی را که برایمان بار آورده اند.خرده آدمکان دیروز

چنان به تنفر و نفرت در آمیخته اند و عقده های انبوه خود گشوده اند که گشایشی اگر

 از اوضاع به چشم آید سرابی بیش نبوده است.

گذار از این که خودکامه ها در هر وقت به سراغ ما می آیند و تازیانه هاشان نو می کنند

حکایت مفصلی است که خواندن شعر الف.بامداد و شرح حال "وارطان"از آن سروده ما را

به جایی خواهند رساند."وارطان"نماد و نمود ایستایی  در برابر دژخیمان مستبد و خود کامه ای

که بی چون و چرا بود و از پس پشت آن همه گستاخی به حیات انسان ها به پایانی تراژیک

رسید و والاحضرت آریامهری اش در غربتی جانکاه جان از دست بداد!!!

این واقعیت تاریخی اما می تواند مشابه دیگری در این سوی داشته باشد و مبارزان

کرامت انسانی را نوید بخش باشد که پی و پایه ای لرزان دارد حکومت خودکامگان و

خشکه مقدسانی که زندگی و جاری حیات مردمان را به بازی گرفته اند.و وارطان خود گواه

و شاهدی بر این مدعا!...

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در شنبه بیست و چهارم تیر 1385 | موضوع:
سپنج بی خنیاست این خاک مگر؟! 

دیری ست که سرزمین مان سری به خود نمی زند!

چندی ست هم که زخمه ای به ساز خود نمی زند!

-------------------------------------------------------

نمی دانم آن روز که سلطان مسعود غز به تضریب مردکی سخت جگرخواره  همچون "بوسهل زوزنی" و نیز  به حسابِ تسویه ی همه ی آن سال ها که  داغی بردل او بود به دست کار  "حسنک ".وی را بر سر دار کرد آخر کار.چه نواختند . چه خواندند در سوگ بزرگامردی چون "حسنک وزیر" چه او را مادری بوده ست چون شیر و  روانی چون کوه! و بی تردید جای  ذکر مصیبتی نمی تواند برای مردمان گذاشته باشد.

هر چه سرودند و هر چه خواندند همین ما را بس که خنیای جان "حسنک"ها در این سرای هماره به راه بوده است و همیشه همراه اشک هامان می سراییم و می نوازیم به خیال آن که گامی به شان نزدیک شویم.

باری این سپنج هزار قامت دیر سال ما بی خنیا نشود هرگز!........آمین!

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در سه شنبه سی ام خرداد 1385 | موضوع:
جام جم و شيوه ي شهرآشوبي 
خواستم به سنتور خود پناه آورم ؛سخت دلتنگ بود ساز و مدام "مخالف" مي زد

خواستم به روز باشم و بنگارم ؛هزار بار گم و گور بود آزادي

خواستم به گونه خراباتيان خراب شوم به كنج صبوري خود؛ويران شده بود خرابات

خواستم لبي تر كنم از آب شنگرفي؛قحطي در رسيده بود خمخانه را

خواستم به گرده ي شروه خوانان سرزمينم دوبيتي بخوانم ؛حنجره خاموش شده بود

خواستم تاريخ نياي خويش را ورق زنم ؛به يغما رفته بود برگ برگ آن

خواستم در كوچه هاي كودكي خود يله شوم؛ديدم ميان جنگل آهن يا بهتر آهن زاري غريب سردرآوردم

خواستم شاملو بخوانم؛ديدم هواي تازه اي در كار نيست

خواستم به گورستان "شكري"(محله اي كه  زادگاه من است)سرك بكشم ؛خود را مرده ديدم!

خواستم به دريا بزنم ؛جراتش را نداشتم

خواستم انساني را در معابر شهر واجويم ؛دريافتم بيخود به دورخویش پرسه مي زنم

خواستم نام شهرم را بدانم ؛شهرآشوبي را سراغ گرفتم ،بي هيچ جام جمي

آري ؛چه بنويسيم؟!

 

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در شنبه سیزدهم خرداد 1385 | موضوع:
پیگیری استاد محمدرضا شجریان در باغ هنر بم 
پیگیری استاد محمدرضا شجریان در باغ هنر بم

استاد محمدرضا شجریان از آن زمان که بم به شکلی جانگداز فرو ریخت در خانه ی موسیقی پشت پنجره ای رو به مردم میهنش نشست و قبض های کمک های مردمی را صادر نمود و بعد تصویر شاگرد محبوب خود،"ایرج بسطامی" را در کنار شمعی که خود گیرانده بود گذاشت و همنوا با بم خواند و علیزاده ی شوریده و به معنای واقعی کلمه "انسان" را در کنار خنیاگری که کمانچه اش کمانه ی جان آدمی را نشانه میرود و"کیهان کلهر"ش می نامیم به همراه تمبک همایون،همراهی نمود امروز از پس پشت دو سال و چهار ماه همچنان "راست"در همان بم می خواند و بر سر عهد و پیمان خویش با مردمان آن دیار پای می فشارد و این بار "مجیدی"ِ رنگ ِخدا را هم به اتفاق همگام دارد و به باغ هنر بم سر می زنند و تو گویی خانه ای برای خود پی افکنند،کارها را دنبال می کنند.

و دولتمردان بی بدیل و پرچانه ی ما اما همواره آمار های جهانی می دهند و بم را گلستان خطاب می کنند و این در حالی است که استاد شجریان می گوید که :پس از دو سال و چهار ماه مردم هنوز در کانکس ها به سر می برند و گویا مردم در این جا به فراموشی سپرده شده اند.

به راستی ایران زمین هنرسرای جاویدان است.

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 | موضوع:
از شب خیام تا صبح حافظ 
میدان تنگ حوصله هاست، میهنم؛می دانی؟!...

تاریخ معاصر ایران روزهایی پیش از این به خود لرزید و شباهنگام به دیر خراباتیان دل یک دله کرد همپای خراباتیان شد و خواند: این کوزه گر دهر عجب کوزه گری ست؟!...

ودست افشان و پای کوبان با سرهای گرم و گداخته معبر جهان را دور می زدند و به شیوه ی شاعران کهن شعری بلند سرودند و قصیده ی روزگارانشان را تا صبح سرودند و چونان سروهای آزاد به پیشباز مردی رفتند که امروز توسط ؟ کاری در تاریخ نکرده ژرف و چندان دشوار .

نفت؛تکرار حدیث بی خودی است که اگر نبود هم چیزی نمی شد؟!؟!؟!؟!؟!؟!

آن چه مهم است و از هر کسی ساخته نیست هسته و دورریختن پوسته هاست!

به خیال آن؟ تاریخ زاییده ی همین پنج روز و شش باشد.

آفتاب سر زده است:-برآ ای آفتاب صبح امید-

تاریخ به آبشاران خراباتیان سلام می کند و می داند و می خواند :نازم به خرابات که اهلش ،اهل است.

باید به حافظگاه رفت و خواند :

بود آیا که در میکده ها بگشایند؟!.... 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در شنبه نهم اردیبهشت 1385 | موضوع:
به راستی چرا به تاراج تاریخ این جغرافیا همت می گمارند پاره ای؟ 
حق مسلم ما چیست؟

حقوق حقه ی ایرانی کجاست؟

...و هزار و یک حقانیت برباد رفته ی دیگر از لگدکوب کردن میراث فرهنگی و قطع بی شمار ترانه و آهنگ و ژرفای به سطح آمده!

 

|+| نوشته شده توسط حماسه حق پرست در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 | موضوع:
بالا